« ... ملوسک خانومی ... »


یادداشت های یک دختر ایرانی


فکر کن صبح از خواب بلند بشی و ببینی ساختمون جلو خونتون نیست.

بعد فکر کن ما تا حالا تو چه قفسی زندگی میکردیم.

کلا گاهی شدیدا هوس میکنم برم تو یه روستای سرسبز زندگی کنم.





کلمات کلیدی :بدون کلمه کلیدی




مگذار مرا در این هیاهو بانو
تنها و غریب و سر به زانو بانو
ای کاش ضمانت دلم را بکنی
تکرار قشنگ بچه آهو بانو

پیامکی به مناسبت روز دختر و میلاد حضرت معصومه س.





کلمات کلیدی :هنر و ادبیات




نزدیک ماه رمضون پدر و مادرم شروع میکنن به روزه گرفتن، این دو سه روز مونده به ماه رمضون منم روزه بودم، چقدر خوبه گهگاهی در طول سال آدم روزه بگیره، کلا از لحاظ طبی هم خیلی برا بدن خوبه ، من که هر وقت روزه میگیرم خوابم سبک میشه، مخصوصا ظهر ها نیم ساعت که میخابم فک میکنم دو سه ساعت خوابیدم، این خاصیت روزه هست که آدم میتونه با نیم ساعت خوابیدن به اندازه دو سه ساعت استراحت کنه.

 





کلمات کلیدی :تجربه و عبرت




تو این هوای گرم چند تا مهمون مرد با یه خانوم اومده خونمون. لباس میپوشم گرمم میشه، اگر هم لباسهام رو کم کنم که جلو مردم زشته.

اومدم تو اتاق خودم نشستم و سعی کردم کمتر برم جلو مهمونا. این جوری  هم از زیر کار آشپز خونه در رفتم و هم لازم نیست لباس اضافه بپوشم.

ولی بد بختی از وقتی شروع شد که بعد از ظهر تلویزیون تکرار فیلم مورد علاقه ام رو میخواست نشون بده ( فیلم نابرده رنج).

دو تا حس مختلف در وجودم شروع کردند به دعوا و بزن بزن. داد و بیداد و خون و خونریزی راه افتاده بود.

بالاخره لباس پوشیدم و اومدم بیرون، از بس محو این فیلم بودم اصلا گرما رو نفهمیدم، خوشحال بودم که از چند طرف سود بردم: هم فیلمم رو دیدم ، هم پوشیده بودم، هم گرما رو حس نکردم و هم چند دقیقه پیش مهمونا نشستم.

....

شما که از مشکلات دخترا خبر ندارین.





کلمات کلیدی :خاطرات




یکی از چیزهایی که اسایش  رو ازاآدم میگیره اینه که یه کیف پر از مدارک و کارت ملی و گذرنامه و ...  همراهت باشه ، اونوقت بخوای سوار مترو بشی و بری خیابون، حالت شدیدتر این سلب آسایش هم وقتیه که اون مدارک هم  مال خودت نباشه، یکی مال دایی ، و یکی هم مال زن عمو و. ... .

چند روز قبل قرار بود مقداری مدارک رو به جایی تحویل بدم. و وقتی از خونه اومدم بیرون اونا رو توخونه جا گذاشتم. تو کوچه یهو دیدم مدارک همرام نیست، فک میکردم که تو راه گمشون کردم،

 تمام مسیری رو که اومده بودم برگشتم و همه جا رو به خوبی گشتم ، داشتم سکته میکردم تا این که رسیدم خونه، تازه فهمیدم که مدارک روی اُپن اشپزخونه جا گذاشتم. داشتم میمردم از ترس. امانت داری چقدر سخته .





کلمات کلیدی :تجربه و عبرت




امروز تو تاکسی که میومدم خونه، راننده همش از گرونی و  نون شده 600 تومن و بنزین نداریم وقحطی و اینا حرف زد در حدی که کم مونده بود یه پول دستی هم کمکش کنم.

وقتی خاستم پیاده بشم به جا 400 تومن 500 تومن گرفت.

 بعد فهمیدم که یارو این همه قـُـر زده تا منو راضی کرده باشه که 100 تومن بیشتر کرایه بگیره.

بعد هم حدس زدم همه اون حرفاش هم دروغ بده. یه کم بیشتر فکر کردم و مطمئن شدم کلا دروغ میگفته، نون شده 400 تومن نه 600 تومن. بنزین هم که به تاکسی ها بیشتر از مردم عادی میدن و ... .

جدا این همه دروغ برا 100 تومن ؟





کلمات کلیدی :بدون کلمه کلیدی




امروز به طور اتفاقی اسم ملوسک خانمی رو سرچ کردم، بعد دیدم تقریبا تمام گزینه های صفحه اول گوگل، آدرس وبلاگ خودمه، بعد ملوسک رو سرچ کردم و دیدم گزینه سوم گوگل تو صفحه اول خود هستم. حالا همچین ذوق کردن هم نداشت چون وقتی خانمی رو سرچ میکنم یا ملوس رو نتیجه هاش افتضاحه.





کلمات کلیدی :تجربه و عبرت




امروز این شعر رو تو نت دیدم. یادم هست تو خونه یه قاب داشتیم که این شعر روش نوشته بود و پدرم خیلی بهش علاقه داشت. نمیدونم چی شد که اون قاب گم شد. الان این شعر رو دیدم و یاد بچگی هام افتادم...

از محبت نار نوری میشود

     وز محبت دیو حوری میشود

از محبت سنگ روغن میشود

     بی محبت موم آهن میشود

از محبت حزن شادی میشود

     وز محبت غول هادی میشود

از محبت نیش نوشی میشود

     وز محبت شیر موشی میشود

از محبت سقم صحت میشود

     وز محبت قهر رحمت میشود

از محبت مرده زنده میشود

     وز محبت شاه بنده می شود

از محبت گردد او محبوب حق

     گرچه طالب بود شد مطلوب حق





کلمات کلیدی :هنر و ادبیات




یکی از زیباترین جملاتی که این روزها شنیده ام و با تمام تارو پود وجودم بازی میکند این است:

اگر یه خر تو رو ببوسه بهتر از اینه که یه بوس تو رو خر کنه.

اینو بایدد با آب طلا نوشت.





کلمات کلیدی :بدون کلمه کلیدی




یه وانت که دونفر جلو نشسته اند  برای شما که تو پیاده رو قدم می زنید بوق و چراغ می زنند و خواستار رساندن شما به منزلند !

شما اگه بلا به دور، خواستید سوار شید کجا می شینید؟؟؟

* اینو یه نفر ازم پرسیده .









چند وقت قبل میگفتند که یه قانون قراره تو مجلس تصویب بشه تا جلو چند همسر داشتن رو - لا اقل بدون اجازه همسر اول- بگیره.

ولی این روزا صدا و سیما بر عکس همش داره ترویج چند همسری میکنه و تو پیام بازرگانیش میگه : به رویاهات فکر کن .

انگار نمیفهمه که یه دونه "رویا " خانم گل برا هر مردی کافیه.





کلمات کلیدی :هنر و ادبیات




مدتی هست که کتاب خوب و جذاب نخوندم. یعنی پیدا نکردم که بخونم. آخرین کتابهایی که خوندم اینا بودند:

یه کتاب تو ایام عید عیدی گرفتم به اسم حکمتهای نهج البلاغه. واقعا کتاب جالبیه،میتونم بگم بهترین مینیمالهای دنیاست. (آخرین کتابی که خوندم هست)

یه کتاب خریدم به نام کشکول جمالزاده اثر محمد علی جمالزاده اونم در نوع خودش جالبه. یه کشکوله با حال و هوای اوایل دهه 1320 شمسی

دیوان ایرج میرزا هم با این که هجو زیاد داشت ولی شعرهایش درباره مادر فوق العاده بود

آنچه زنان باید درباره مردان بدانند فوق العاده بود . اثر باربارادی آنجلیس.

یه کتاب هم در مورد طب سنتی خوندم اونم جالب بود. شما کتاب خوب چی سراغ دارین؟

 









نوروز امسال برای من یکی از بهترین ها بود.مخصوصا که بیشتر از هر سالی مهمونی رفتم . شاید بشه گفت مهمترین مشکل من در ایام عید خوردن نهار و شام بود. کلا بد غذا خوردن و یا زیاد خوردن هم خلق آدم رو خراب میکنه و هم قیافه آدم رو، مخصوصا با این معده های روغن نباتی ما.

 از بس که صبح تا شب مهمونی و عید دیدنی داشتیم کمتر میشد که بتونم نهار یا شام بخورم، مخصوصا که میزبان هم بشقاب منو لب تا لب پر میکرد بعد هم اصرار داشت که باید حتما غذاتو کامل بخوری و اگر کم غذا میخوردم انگار که باهاشون قهری یا ازشون بدت میاد ! اون وقت بود که پای قسم و آیه به وسط میومد که والله بالله من سیرم کلی میوه و شیرینی خوردم و لی کی میخاد گوش کنه؟

 از روز چهارم پنجم عید بود که سعی کردم خودمو کنترل کنم، هر جایی که بازدید میرفتم فقط  یا میوه میخوردم یا شیرینی یا چایی. آجیل هم که کلا دورش رو خط کشیده بودم. صبحانه رو هم هم فقط چند تا لقمه کوچولو.

به این صورت بود که معده ما چند تا صندلی خالی برا نهار و شام نگه میداشت تا بتونیم جلو میزبان آبرو داری کنیم و چند لقمه ای غذا بخوریم.

* کلا صفای عید به دید و بازدیده نه خوردن و پز دادن.

* اینو هم بگم که کلا خیلی معمولی غذا میخورم و اصلا هم اهل هله هوله و پفک و چیپس و ... نیستم.





کلمات کلیدی :خاطرات




خیلی دوست دارم بدونم چرا بعضی ها وسواسی میشن؟ ویتامینی چیزی تو بدنشون کمه ، یا ارثیه؟ شایدم به خاطر آب و هواست؟ حالا علتش هر چی که هست یه همسایه داریم که هر روز از جلو ایوون تا جلو در کوچه رو آب پاشی میکنه، بعد هم همون جلو در خونه پاچه شلوار یا دامنش رو یه وجب بالا میزنه و پاش رو میشوره ، اونم با اون قلم پای گوشتی و سفیدش.

گاهی با خودم فکر میکنم که اگه جای شوهرش بودم تا حالا حتما طلاقش میدادم، مخصوصا با هدفمند شدن یارانه ها، تا حالا فک کنم یه چیزی گذاشتن رو پول یارانه ها و فقط قبض آب و برقشون رو دادن.

حالا از اینم که بگذریم ، خیلی دوست دارم یه صبح تا غروب برم خونشون بمونم و ببینم این بانو تو خونه چکار میکنه؟ اما حیف که نمیشه.









قهوه تلخ را دیده اید؟ لعبت دختریست که افراطی دل به خاستگاری ( بلوتوث) میبندد و افراطی هم از خاستگار دیگرش ( بیخودی) متنفر است. حالا چه میشد که آدمی کمی راه اعتدال را در پیش میگرفت و خودش را این همه خرد نمیکرد؟

کلا آدمی تو همین سن و سالها خیلی ضربه خورش ملس است و خیلی زود شکسته میشود، انگار که دارد روی بند راه میرود ، یک لحظه اشتباه کند به پایین سقوط میکند، از قدیم گفته اند که عشق و محبت آدمی را کر و کور میکند. محبت یک خاستگار یا نفرت از دیگری یکهو آدمی را به دره های شکست و خواری میاندازد.

 





کلمات کلیدی :برداشت من




امروز بعد از مدتها یه سری به صندوق ایمیلم زدم، 154 تا ایمیل داشتم که تقریبا همشون به جز چند تا دونه ، تبلیغاتی بودند. حدود 46 تا هم اسپم داشتم که فورا همشون رو پاک کردم.

......

دیشب یه جایی مهمونی بودیم، صحبت از این بود که فلانی 12 سال بوده که بچه دار نمیشده ، کار به جایی میرسه که خود خانمش میخواسته براش به خواستگاری بره ، ولی این آقا حاضر به گرفتن زن دوم هم نبوده، بالاخره بعد از 12 سال این زن و شوهر بچه دار میشن، واقعا گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی. چقدر تو دلم به این آقا باریکلا گفتم خدا میدونه.





کلمات کلیدی :تجربه و عبرت



← صفحه بعد